دكتر عقيقى بخشايشي
579
چهارده نور پاك ( فارسي )
دائمى مى باشند " . اگر نبود امتثال امر و دستور سنت وكتاب ، كه بايد در همچو مواردى لباس عزا و مصيبت بپوشيم ، از آن جهت كه پيشوايان هدايت ما ، توسط ارباب ضلالت و گمراهى به فيض شهادت نايل آمده اند ، و سياهپوشى ما به خاطر از دست دادن اين سعادت بزرگ و از دست رفتن شوق و اشتياق شهادت است ، جا داشت در مقابل اين نعمت بزرگ ( وصال به حق ) لباسهاى شادى و سرور بر تن كنيم و شادمانى نماييم . ولى چون در پوشش لباس مشكى ، رضايت و خشنودى حضرت حق و رضايت و علاقهء بندگان نيكوكار و صالح نهفته است ، پس جامهء ماتم به تن مى كنيم و با فرو ريختن اشكهاى چشم انس و عادت مى يابيم ، و به چشمهاى خود مى گوييم با ريختن پياپى اشك ، به ما احسان و بخشش نماييد ، و به دلهاى خود مى گوييم بكوشيد همانند نوحه گران بناليد . چرا ؟ چون خونهاى امانات پيامبر رحمت و رأفت ، در روز عاشورا مباح گرديده است و آثار وصيت او در مورد ذريه و فرزندانش به دست امتهاى خويش و دشمنان واعدا از بين رفته است . به خدا پناه مىبرم از اين همه حوادث دلخراش و فجيع ، و از اين همه مجروحانى كه از دردها ناله و زارى سر مى دهند ، و پناه مىبرم به خدا از اين همه مصائبى كه تمام حوادث را تحت الشعاع خود قرار داده است . پناه مىبرم به خدا از اين همه حوادث تلخى كه رشتههاى تقوا را از هم گسسته است و تيرهايى كه خون رسالت را فرو ريخته است و دستانى كه اسيران جلالت را به كوچه و بازار سوق داده است . پناه مىبرم به خدا از اين مصيبت بزرگى كه سرهاى ابدال واوتاد را از شرم پايين آورده است وبليه اى كه جانهاى شايسته ترين فرزندان رسالت را سلب نموده است و شماتتى كه شيرمردان را به زانو درآورده است ، و پناه مىبرم به خدا از آن مصيبتى كه آثارش تا جبرئيل رسيد ، و فاجعهء سوزناكى كه به آفريدگار جليل بسيار گران آمد . چرا اين گونه نباشد ؟ در صورتى كه پارهء تن پيغمبر خدا بدون پوشش و لباس ، روى شنها و ريگهاى صحرا رها گشته و خون پاك او با شمشيرهاى اهل ضلالت و گمراهى ، بر زمين ريخته شده است ، و اين بدنهاى بزرگوار ، عريان از لباس و پوشش روى خاكها و شنها